|
با تشدید مبارزه و تعمیق مطالبات،
به تهدید ها جواب دهیم
آیت الله هائی که رسما جیره خوار بیت رهبری هستند، وراجهای نشسته
در مجلس، چکمهپوشان کابینه نشین و امامان جمعه این روزها شروع به
تشدید تهدیدها علیه مبارزان آزادیخواه کردهاند. آنها با محارب
خواندن سرنگونی طلبان و معترضان کنونی و آینده، دارند چوبهی دار و
تیر اعدام را در مقابل جامعه به تصویر میکشند. عدهای برای توجیه
اینکار از احکام پوسیده و ضد انسانی مذهبی استفاده میکنند، شماری
طرح به مجلس میبرند تا حکم محارب به جای 20 روز در 5 روز اجرا شود
و کسانی نیز قصابخانههای بعد از انقلاب و فتواهای سر سلسلهی
قصابان، یعنی خمینی، را یادآوری میکنند. این کمپین سازمانیافته که
نشان از تصمیمات پشت پرده دارد، برای مبارزان تبعاتی دارد و باید
زمینههای تحقق آنها را با تشدید مبارزه از میان برداشت. در
همانحال
لازم است یک نکتهی مهم را در اینجا خاطر نشان
کرد. این تهدیدها نمایابگر لرز مرگیست که بر پیکر خدمتگزاران مرتجع
سرمایه نشسته و به جای ترساندن مردم بر خشم آنها علیه جمهوری
اسلامی خواهد افزود. این تهدیدها ارادهی مردم آزادیخواه برای
سرنگون کردن این جرثومههای ارتجاع و جنایت را محکمتر خواهد کرد.
آنچه که در پروسهی مبارزات اخیر دیده شده این ادعا را ثابت میکند.
مبارزات کنونی در 23 خرداد و بویژه از 25 خرداد و در حالی شروع شد
که جمعیت کثیری شعار دادند " رای من کجاست"؟ جماعتی نیز با فریاد
"مرگ بر دیکتاتور" مطالبهای پایهای تر را به میان کشیدند. از
همان روز 25 خرداد افراد مسلح رژیم با تیراندازی و شکستن فرق سر
معترضین، عده ای از معترضین را غرق در خون کردند. سرکوبگران در
خیابانها بساط سرکوب خشن، و در زندانها بساط شکنجه و تجاوز راه
انداختند. اما نتیجه چی شد؟ نتیجه این شد که فریاد "مرگ بر
دیکتاتور" به شعار "مرگ بر خامنهای" ارتقا یافت؛ شعار "رای من
کجاست؟" به تاریخ پیوست و اصولگرایان حکومتی در برابر رادیکال شدن
مبارزه به لابه و زاری افتادند. حاکمان اعم از چکمهپوش، عمامه
به سر و غیره، دوباره در مقابل آزادیخواهان برق سرنیزه هایشان را
به رخ کشیدند، و اینبار با شعار مرگ بر "جمهوری اسلامی" و آتش زدن
عکس خمینی و خامنهای جواب گرفتند. مبارزین با سر دادن شعار "ما زن
و مرد جنگیم +بجنگ تا بجنگیم" بر تاکتیکهای منفعلانهی اصلاح طلبان
حکومتی و لیبرلها دست رد زدند. حوادث روز قدس، 13 آبان، 16 آذر و 5
و 6 دی ماه نمایابگر رشدی چشمگیر در سازماندهی، اتخاذ تاکتیکهای
مناسب و شجاعتهای خیره کنندهی زنان و مردان سرنگونی طلب بودند.
تداوم مبارزه در دانشگاهها، گسترش اعتراض در مقابل زندانها و حضور
اعتراض آمیز و مستمر مادران جانباختگان در پارک لالهی تهران از
نشانههای پیگیری شجاعانهی مطالبات آزادیخواهانه از جانب مبارزان
است
شجاعت انسانها قبل از اینکه از خصایل جسورانه فردیشان سرچشمه بگیرد
ریشه در مسایل اجتماعی و تاریخی دارد. باز شدن چشم بصیرت و شکلگیری
رهبران مبارزاتی نیز همینطور است. خنثی کردن شجاعتها، نابینا کردن
چشم بصیرت و جلوگیری از شکلگیری و رشد زنان و مردان رهبر لازمهاش
اینست که آن زمینه ها و پایههای تاریخی و اجتماعی از بین برده
شوند. جمهوری اسلامی قادر به این کار نیست، زیرا تاریخا یک پروژهی
ورشکسته است. این امر دلایل جهانی و داخلی دارد.
رژیم جمهوری اسلامی که برای سرکوب انقلاب به کمک دولتهای
امپریالیستی غرب سرکار آورده شد از همان ابتدا داعیهی استقرار
عدالت اسلامی را پیش کشید. حکومتگران جدید تحت این لوا و با تحمیل
یک دیکتاتوری سیاه مذهبی در همان سالهای اول پس از سرنگونی حکومت
پهلوی هزاران نفر را اعدام کردند، ده ها هزار نفر را شکنجه نمودند
و موج بهت و وحشت را در جامعه آفریدند. آنها در جنگ ایران و عراق
با هفتصد هزار کشته و بیش از یک میلیون زخمی و معلول و با 100
میلیارد دلار خسارت و زیان مالی، در حالی بیرون آمدند که جام زهر
سر کشیده بودند و شکست خوردند. آنها پس از آن در عرصههای گسترش
اعتیاد، اعدام کودکان، تشدید شکاف طبقاتی و پایمال کردن حقوق سیاسی
و اجتماعی، ایران را در دنیا به مقام اول رساندند. آنها به نسبت
جمعیت بیشترین اعدامها را در دنیا ثبت کردند، در میان فاسدترین
حکومتهای دنیا جا گرفتند و علیرغم داشتن نیروی کار ماهر و معادن
غنی فراوان دهها میلیون نفر را به زیر خط فقر راندند. آنها در
تشدید بی حقوقی زنان، مصیبت بیکاری، رکود اقتصادی، کودکان کار و
خیابانی نیز داری پروندهی سیاهی شدند. چنین حکومتی با این
پروندهی شرم آور به عنوان خدمتگزار سرکوبگر سرمایهداران
دیکتاتوری سیاه خود را تحمیل کرد. اینها دلایل تاریخی و اجتماعی
نفی جمهوری اسلامی و پایههای نیاز مردم به سرنگونی آن و لاجرم دست
زدن به یک مبارزهی شجاعانه و رو به رشد است. مردم آزادیخواه با
توجه به ورشکستگی رژیم و ادعای عدالتخواهی آن بود که در خیابانها
شعار دادند "عدالت شعارشون + کهریزک افتخارشون".
با توجه به این حقایق، توحش سپاهیان، بسیجی ها و لباس شخصیها،
آماده کردن نیروهای ارتش پشت درهای بسته، تبلیغات رسوای صدا و سیما
و سایر رسانههای دولتی علیه مبارزان، رجز خوانی پهلوان پنبهها در
نمازهای جمعه و رقص وحشت یاوه گویان مجلس نشین نه تنها تاثیری در
جلوگیری از پیوستن مردم به مبارزان کنونی ندارد، بلکه آنرا تشدید
میکند.
مردم مبارز در تهران و شهرستانها تا همینجا با بصیرت سیاسی خوبی
عمل کردهاند. آنها با نفی جمهوری اسلامی و ولایت فقیه و سر دادن
"شعار مردم ما + دین از سیاست جدا" خواهان استقرار یک حکومت سکولار
شدهاند. آنها در مقابل شعار ناسیونالیستی "نه غزه، نه لبنان +
جانم فدای ایران" شعار "نه ایران، نه غزه + کشتن مردم بسه" را جای
دادند تا نشان دهند هر جا ظالمی علیه مظلومی دست درازی کند، آنها
آنرا محکوم میکنند. اینها همه مثبت است، اما باید با اعلام یک
بدیل انسانی و یک حکومت ضد استثماری تکمیل گردد. حکومتی که در آن و
در طی زمان بهره کشی فرد از فرد سخت به چالش کشیده شود و به طرف
نابودی رانده شود و تولید کنندگان خود چرخ اقتصاد را در جهت
برآوردن نیازهای مردم بگردانند. حکومتی که در آن زنان و مردان مسلح
و متشکل در شوراها حقوق برابر زن و مرد، حق تعیین سرنوشت ملت های
تحت ستم، حقوق کودک، حفظ محیط زیست و آزادیهای بی قید و شرط سیاسی
را تضمین کرده و سطحی از آزادی را متحقق کنند که دموکراسی بی رمق
بورژوائی را رسوا کند. حکومتی که با تحقق برابری، رفع تبعیض، زیر
ضرب گرفتن مردسالاری، تضعیف زمینههای پناه بردن مردم به مذهب و
کلا با دست یافتن به دستاوردهای عظیم انسانی و مادی بتواند احساس
همدردی صدها میلیون انسان شریف در دنیا را به سوی خود جلب کند.
حکومتی که به اتکا به نیروهای داخلی و همبستگی طبقه کارگر و انسان
های آزادیخواه در سطح جهان اقتدار و ثبات خود را تضمین کند.
پایهی مادی شکل گرفتن چینن بدیلی طبعا حضور مستقل و فعال طبقهی
کارگر در مبارزات همگانی کنونی است. سیر رو به رشد مبارزات کنونی
زمینهی عینی برای حضور طبقهی کارگر و شکل گرفتن بدیل سوسیالیستی
را فراهم کرده است. نیاز جامعه به یک بدیل سوسیالیستی نیازی تاریخی
است. باید با سازماندهی و کار با برنامه به این نیاز پاسخ گفت.
گفتار
روز تلويزيون كومه له
سايت
حزب کمونیست ایران
http://www.cpiran.org
سايت
کومه له
http://www.komalah.org/Persian/Farsi.htm
سايت
پيام
http://www.payam.nu
|