www.payam.nu

 

250000 کودک زير خط فقر در کشور سوئد

نوشته: آن هلن  مندرج در روزنامه  استکهلم {سیتی }

ترجمه از اخترکمانگر

روزنامه استکهلم {سیتی} در تاریخ 18 دسامبر 2006 مطلبی را به قلم آن-هلن لاستادیوس (Ann-Helen  Laestadius) به چاپ رسانده است که ترجمه خلاصه شده آنرا جهت استفا ده خوانندگان تقدیم می نمایم.

هرسال که به کریسمس نزدیک می شویم خانواده‌ها و بخصوص بچه‌ها با شورو شوق زیادی به استقبال کریسمس می روند، ولی این شور وشوق برای همه نیست، آنهایی که فقیر هستند و امکان تهیه کردن وسایل لازم برای این روز را ندارند به جای شور وشوق و شادی٬ ناراحت مى شوند. نا راحت از اینکه پول ندارند برای بچه هایشا ن کادو بخرند و یا با امکانات بهتر این روز را جشن بگیرند.

خانم آن-هلن روزنامه‌نگار روزنامه استکهلم{ سیتی} یک مطلب را در این مورد به چاپ رسانده و در مورد بچه‌ها ی فقیر در سوید تعریف می کند.

یک گزارش تازه از طرف صلیب سرخ نشان می دهد که بچه‌های که با مادر یا پدر تنها زندگی می کنند، بخاطر وضع بد اقتصادی خانواده وضع نامناسبی دارند.

این بچه‌ها در همه مدارس آمادگی و کلاس های مدرسه وجود دارند وخیلی از این بچه‌ها فقیر هستند و هیچوقت پول سینما را نداشته ونتوانسته‌اند یک شلوارجین بخرند و یا یک بار با ماشین به مدرسه بروند و بتواند واقعیات زندگی خود را ببپوشاند.

شرمی که اسمش فقیری است چندین بار سخت تر و مشکل تر از این است که زمستان را با پای برهنه‌ سپری نمائید. امروز در جامعه سوئد  250000  بچه فقیر وجود دارد.

13 درصد از بچه‌های سوئد در وضعیت خیلی سختی به‌سرمی برند، آن دسته از این بچه‌ها که سخت ترین شرایط را دارند آنهایی هستند که‌ با مادر تنها زندگی می کنند.

امروز روزنامه{سیتی} می تواند مثل اولین روزنامه، گزارشی که از طرف صلیب سرخ دریا فت کرده، اینطور ارائه‌ میدهد که مادر یا پدری که تنها زندگی می کنند و بچه دارند فقیرهستند، گزارش اینطور نشان می دهد که بچه‌ای که با مادر تنها زندگی می کند خطرش 3 چندان است که زندگی خیلی فقیرانه‌تری داشته با شد تا بچه ای که با پدر و مادر زندگی میکند.

امروز000 420 بچه در سوئد با مادر تنها یا پدر تنها زندگی می کنند، 116000 از آنها زندگی خیلی فقیرانه‌ای دارند.

برای خانم لینا{نویسنده} خیلی تعجب آور است که این چنین تصویر تیره و غم انگیز را از جامعه سوئد می بیند. او در مورد 826 درخواست که در مدت یک سال پیش به  یک فوند فرستا ده شده {فوند یک انجمن است که به خا نواده‌های که از لحاظ مالی مشکل دارند کمک می کند}، بیشتر از 600 نامه را از طرف کسانی که تنها هستند و بچه دارند در یافت کرده است.

این خانواده‌ها می نویسند که چقدر برایشان سنگين است٬ که نمی تونند وسایل لازم و ضروری برای بچه‌ها ی خود بخرند و یا امکا نی برای ورزش و تفریع آنها فراهم کنند.

خانم لینا خیلی متاثراست که زندگی این آدمها با بچه‌هایشان این چنین سخت است. خیلی از این خانواده‌ها به او اجازه داده‌ند که گوشه هايى از زندگی آنها را منتقل کند.

خانواده‌ها از اینکه فقیر هستند و نمی توانند جوابگوی نیازمندی های  فرزندان خود باشند و امکانی که بچه‌های دیگر از آن برخوردار هستند٬ برای فرزندان خود فراهم کنند٬ آنها ناراحت هستند و خجالت میکشند وقتى که می بینند که بچه‌هایشان جلو هم سنى های خود احساس کمبود می کنند.

برای بعضی ها ناراحت کننده‌ است که در مورد فقیری بچه‌ها در سوئد صحبت کنند با این منظور که چطور این بچه‌ها در کشورهای در حا ل پیشرفت زندگی می کنند و یا چرا باید چنین وضعی داشته با شند.

گزارش صلیب سرخ اشاره می کند که این فقیری نسبی است، مربوط به این نیست که بتوان خرت و پرت گران قیمت خرید بدون اینکه همه بچه‌ها زندگی برابر و طبق معیا رو استاندارد جا معه داشته باشند. در طی 15 سال گذشته فقیری کودکان تغییر کرده، در اوایل 1990 فقیری کودکان افزایش پیدا کرد در رابطه با شکاف بزرگی که در جامعه وجود داشت. بعد از 1997 وضع دوباره تغییر کرد و خیلی از خانواده‌ها وضع بهتری داشتند، ولی دو گروه  در آن وضع سختی که بود باقی ماندن بچه‌های که با مادر یا پدر تنها زندگی میکردند و بچه های که با خانواده خارجی تبار زندگی می کردند.

صلیب سرخ می خواهد به کسانی که تنها هستند و بچه دارند توجه بیشتری داشته باشد، وقتی دولت به این شیوه می خواهد امنیت از آنها صلب کند، مردم احساس امنیت نمی کنند. خانم لینا ستنبری به این اشاره می کند که ساختار جامعه و فرم کمک هزینه‌ها برای خانواده‌هایی بنیاد شده که هردو درآمد دارند. بچه ها جزوه آن ساختار جا معه نیستند و آنها جزو فراموش شده‌گان هستند.

وقتی در مورد سلول خانواده صحبت می شود پدر و یا مادر تنها که بچه دارند منا سب آن سلول خا نواده‌ای که در موردش صحبت می شود نیستند.

و به این صورت تفاوت گذاشتن بین بچه‌هايى که با یکی از والدین زندگی می کنند و بزرگ می شوند و آنها همان امکانی که بچه‌های دیگر ازش برخورد دار هستند را ندارند و این یک مشکل بزرگ است در این جا معه که ما در آن زندگی می کنیم.

در سوئد 247000 بچه فقیر وجود دارد و 116000 از این بچه ها با یکی از والدین، پدر یا مادر زندگی می کنند، 28 درصد از بچه‌های که با پدر یا مادر تنهاهستند زندگی فقیرانه‌ای دارند.

بچه‌های که پیش پدر و مادر زندگی می کنند 9 درصد هستند و 47 درصد از این بچه‌ها که فقط با پدر یا مادر زندگی می کنند از صندوق بیمه اجتماعى کمک می گیرند. و 53 درصد از این کمک هزینه‌ها از طرف پدر یا مادری که با بچه زندگی نمی کند پرداخت می شود.

در سال 2003 از هر 4 بچه‌ای که با مادر تنها زندگی کرده اند از امور اجتماعی {سوسیا ل } کمک گرفته‌اند. 50000 بچه مدت طولانی از امور اجتما عی { سوسیا ل} کمک گرفته اند و 43 درصد از این  بچه‌ها با مادر تنها زندگی کرده اند. تقریبا نصف این مادرهای تنها که بچه دارند تضمین افتصا دی ندارند، و بیشتر از نصف این مادرها به سختی می توانند مخارج جاری زندگى خود را پرداخت کنند. آنهایى که با هم زندگی میکنند 14 درصد هستند.

حداقل 1000 خانواده‌ای که بچه دارند در نظر گرفته شده یا تخمیمن زده اند که هچ کمک مالی به آنها تعلق نگرفته است و احتمال دارد که این خانواده‌ها بدون مسکن بما نند.

تقریبا نیمی از این مادرها به ماشین دست رسی دارند اگر با خانواده‌های که باهم زندگی می کنند مقایسه کنید 96 درصد از آنها ماشین دارند. و 72 درصد از این مادرها به اينترنت دسترسی  دارند، اگر با خانواده های که با هم زندگی می کنند مقایسه کنید 93 درصد هستند.

خانم آن-هلن با یکی از این مادرها که بچه دارد و مجرد است مصاحبه نموده و ايشان بدين شکل در مورد زندگی خود تعریف می کند: بریگیتا 43 سال دارد و هر روز کوشش زیادی می کند برای اینکه پولی که دارد به همه چیز برسد و بتواند نان بخورو نمیری برای خود و بچهه‌ا یش فراهم کند.

او می گوید بجه‌هایم هچوقت نمی توانند به سفر یا به ماشین رفتن به مدرسه فکر کنند و او همیشه سعی می کند که در مورد وضع مالی خود با بچه هایش صحبت نکند، چو ن نمی خواهد آنها را نگران کند.

یک هفته دیگر کریسمس است و برای خیلی از بچه‌ها خوش آیند نیست، چون مثل دوستان یا بچه‌های دیگر یک کوه از کادو نمی گیرند و نمی توانند مثل بقیه بچه‌های دیگر لیست کادو بنویسند که  چه دوست دارند که‌ برایشان بخرند.

درست وقت تعطیلات کریسمس شکم درد می گیرد و وقتی تعطیلات کریسمس تمام می شود باید در میان دوستان هم سن و سال خود دروغ بگوید که آری او هم کادو گرفته٬ در حاليکه هچوقت هم نگرفته است.

این فقط یک مثال از هزارن نمونه‌ای است که بچه‌های فقیر در سوئد را ناراحت می کند. بریگیتا می گوید کریسمس برای او خیلی سخت است و آرزو می کند هر چه زودتر تمام شود.

هرچه بچه‌ها بزرگتر می شوند سختر است، چون بیشتر با وسایل و لباس های مارک دار آشنا می شوند ودوست دارند مثل بچه‌های دیگر داشته باشند.

او یک مادر تنها در استکهلم زندگی می کند با 2 بچه٬ آرما ندا 13 ساله و الیاس12، او هرروز با مشکلات اقتصادی روبروست و بهار گذشته وقتی که صندوق بیمه نمی خواست پول مریضی او را با وجود گواهی پزشکی پرداخت کند با مشکلات زیادی روبرو شد تا این که مجبور شد پول قرض کند. بریگیتا 80 درصد از حقوقی که داشته، می گیرد ولی با این حقوق خیلی مشکل است که بتواند پول اجاره خانه و یا خرج خوراک و لبا س و بقیه مخارج را  تامین کند با وجود اینکه او از صندوق بیمه کمک برای اجاره خانه می گیرد. خانم آن-هلن از او می پرسد آیا او خود را فقیر می نامد یا نه؟

در جواب می گوید نمی داند چه مرزی برای خود بگذارد در هر حال یک سقف روی سر خود و بچه‌ها دارد ولی از این بیشتر نمی تواند داشته با شد، مثلا سفر کنند و یا روزهای تعطیل با بچه‌ها یش جای برود. او اذعان مى کند که بله ما به یک نوع  فقیر هستیم با وجود اینکه برایش خیلی سخت است این را بگوید.

او نمی خواهد به بچه‌هایش این احساس را بدهد که بخاطر تنگدستی شرم و عار داشته باشند و بدا نند چقدر وضع اقتصادیشا ن بد است و هر چند خود می بینند که وضع چطور است.

سخت ومشکل است که وقتی مدرسه تعطیل است، چون من مدام با وجدان ناراحت به سر می برم، مخصوصا وقتی دخترم غر می زند و چیزهای که دوستانش دارند او نمی تواند داشته با شد. پسرم می داند که اگر پول سینما را به او دادم دیگر پول شیرینی روزه شنبه را ندارم به او بدهم.

بریگیتا خیلی وقت است که چیزی برای خود نخریده است و بعضی وقت خا نواده اش به او کمک می کنند و پول اجاره خا نه و غیره را به او می دهند.

پدر بچه هايش حاضر نیست وقت تعطیلات به آنها کمک کند با وجود اینکه می داند که وقت تعطیلات آنها چیزهای بيشتری لازم دارند و دوست دارند مثل بچه‌ها ی دیگر از امکانات بیشتری بر خودار باشند.

 

شب ها بیدار ماندن

 بعضی اوقات شب ها بیدار می مانم وبه این وضع فکر می کنم، و از خود سوا ل می کنم که چطور این وضع پیش خواهد رفت؟ چون به زودی بازنشسته می شوم و پول بازنشستگی هم خیلی کم است و بچه‌هایم هم زندگى خود را خارج از خانواده ادامه مى دهند  وپیش من زندگى نخواهند کرد و نگران هستم که آنها چطور می توانند اجاره خانه خود را پرداخت کنند.

خانم آن-هلن از بریگیتا سوال می کند که قرار است این شیوه و سیستم  که تا حال بوده هم عوض شود و بدتر از این خواهد شد، نظر شما در این مورد چیست؟

بریگیتا در جواب می گوید او توانايى گوش کردن و یا خواندن این اخبار را ندارد چون بیشتر نگرانش می کند، و می گوید او هم اکنون خارج از این سیستم زندگی می کند و می داند که وضع بدتر از این خواهد شد.