www.payam.nu

 

 

 

پوپولیسم،درک غیر طبقاتی،غیر کارگری و وارونه از مارکسیسم

 

 

 حسن معارفی پور

 

 

پوپولیسم یا خلق گرایی که دوره ایی طولانی از تاریخ چپ  جهان و ایران به آن اختصاص یاقته است، همواره خود را تحت عنوان مارکسیسم و کمونیسم به اشتباه جا زده است و بر فضای بسیاری از کشور ها سایه گسترانده،ممکن است بسیاری فکر کنند که این گرایش یک گرایش انقلابی در جنبش چپ به حساب آید، اما مواضع نادرست و غیر مارکسیستی این نگرش باعث شده که امروز بیش از هر زمانی با شکست مواجه شود.

نگاهی به اوضاع چپ در سطح جهانی در دوره های مختلف گویای این واقعیت است که افکار پوپولیستی و خرده بورژوایی چه ضربات مهلکی را بر پیکره ی چپ در نقاط مختلف جهان وارد آورده است. پیش از مارکس ما شاهد افکاری هستیم که در آن دورهم مارکس و انگلس ان را سوسیالیسم تخیلی معرفی نمونده اند و در این زمینه ونقد این دیدگاه مارکس و انکلس به کرات صحبت کرده اند.سابقه ی وجود پوپولیسم به عنوان یک تفکر به دوره های گذشته و حتی زمان حیات مارکس و پیش از آن بر می گردد. کارل مارکس در سال 1848 هنگامی که با فردریش انگلس مانیفست حزب کمونیست را می نویسد علیه گرایشات خرده بورژوایی و پوپولیستی (البته آن زمان هنوز این کلمه رایج نبود )برمی خیزد و به افشای انواع گرایش سوسیالیسم غیر علمی به صورت گذار در این اثر می پردازد. در مانیفست حزب کمونیست مارکس با بر شمردن انواع سوسیالیسم آن را از کمونیسم جدا کرده و قسمت پایانی مانیفست را به نقد آن گرایشات اختصاص می دهد و هر کدام از انواع سوسیالیسم فئودالی ،خرده بورژوایی ،بورژوایی ،آلمانی و حقیقی را به روشنی توضیح می دهد .دلیل آن که مارکس و انگلس مانیفست را مانیفست حزب کمونیست می نامند این است که خط مشی خود را از آن انواع مختلف سوسیالیسم جدا کنند.در آثار دیگر مارکس همچون فقر فلسفه( نقد مارکس به پردون) ،ایدئولوژی آلمانی نقد سوسیالیسم تخیلی و حقیقی(سوسیالیسم آلمانی)،سوسیالیسم تخیلی و علمی (انگلس)آنتی دورینگ(انگلس )ما شاهد نقد های رادیکال به گرایشات خلقی و غیر طبقاتی از زاویه ی کمونیسم علمی هستیم، در دوره های بعدی،یعنی قبل از انقلاب اکتبر ما شاهد سر بر آوردن این دیدگاه در قالب گرایش فکری که نارودنیکا در آن دوره علیه خط لنین(بلشویسم) نمایندگی می کردند سر برمی آورد، لنین نیز با نقد های بی امان خود از موضع کمونیستی در جهت افشای این دیدگاه که در جنبش چپ آن دوره هم رسوخ کرده بود بر می اید.لنین از پوپولیسم، تحت عنوان نقد سرمایه دارانه ی سرمایه داری نام می برد که از نظر نگارنده دقیق ترین توصیف برای این ایدئولوژی خرده بورژوایی است. در دوره ی انقلاب اکتبر نیز لنین بارها علیه گرایشات خرده بورژوایی و بورژوایی به مقابله بر می خیزد ودررد انواع دیدگاه غیر ماکسیتی" می نویسد که فلسفه ی مارکس همچون ماشینی است که از اجزای به هم پیوسته ای تشکیل شده است که برداشتن هر جز از آن باعث می شود که این تفکرات به دامان پلید بورژوازی برود.لنین اینگونه مدافع نظریات ارتدکس مارکسیستی که در آن دوره توسط منشویک ها،نارودنیک ها و اس ار ها و ... زیر سوال رفته بود.

اما باب شدن پوپولیسم به عنوان یک ایدئولوژی و یک خط مشی در جنبش چپ به طور وسیع به بعد از انقلاب کوبا بر می گردد . با انقلاب کوبا که انقلابی خلقی بود و بعد ها توسط کاسترو به اشتباه انقلاب سوسیالیستی نام گرفت،تاثیر بس شگرفی بر چپ دنیا گذاشت و تا حدود زیادی این سبک کار و نگرش غیر مارکسیستی جنبش چپ جهانی را تحت تاثیر خود قرار داد.تاثیرات این دیدگاه برای مدت طولانی بر شانه های چپ ایران هم سنگینی می  کرد و هنوز هم کم نیستند احزاب و جریاناتی در ایران که تحت تاثیر این افکار هستند.

 

در انقلاب 1949 چین خرده بورژوازی و گرایشات خلقی جای گرایش مارکسیستی را گرفته و دهقانان،خرده بورژواری شهری و روستایی نقش طبقه ی کارگر را در این انقلاب ایفا نمودند.این انقلاب به اشتباه از سوی مائو تسه تونگ ودیگران انقلاب سوسیالیستی نام گذاری شد،اگر چه هیچ ربطی به سوسیالیسم علمی نداشت.تاثیرات انقلاب دهقانی چین که چند سال قبل از انقلاب کوبا صورت گرفته بود جنبش چپ جهانی را تحت تاثیر خود قرار داد.بررسی هر کدام از این انقلابات از نقطه نظر کمونیسم مارکس، انگلس و لنین این را به ما می گوید که این انقلابات وانقلابات بعدی که همگی به نوعی از انقلاب چین یا کوبا تاثیر پذیرفته هیچ خوانایی ایی با سوسیالیسم علمی نداشته و برای دهها سال باعث کج فهمی و توهم در بین احزاب و افرادی شد که خود را سوسیالیست قلمداد می کردند.مارکس اشاره می کند که در جامعه ی فئودالی، این بورژوازی است که مترقی و انقلابی از دل آن جامعه بیرون آمد و دهقانان(سرف ها) نمی توانند نقش انقلابی را ایفا کنند ،زیرا بنا بر اصل ماتریالیسم تاریخی که مارکس مبتکر آن می باشد.(این اصل معتقد به تکامل مادی تاریخ و گذار جوامع از مراحل مختلف تاریخی است و هر نوع جهش از یک مرحله به مرحله ی دیگر بدون امادگی نسبی نیروهای مادی جامعه وغیر از استثائاتی که خود مارکس نام میبرد،(شیوه ی تولید آسیایی)،رد می کند). تصور استقرار سوسیالیسم در جامعه ایی فئودالی از منظر مارکسیسی ارتجاعی است،منابع تولید در جامعه ی بورژوایی برای رسیدن به سوسیالیسم باید پاسخگوی نیاز های طبقه ی کارگر و کل افراد آن جامعه را باشد و در کنار آن نیز آگاهی طبقاتی به عنوان ضرورت لازم برای رسیدن به سوسیالیسم با پراتیک کمونیستی(انسان) بخش جدایی ناپذیر شرایط لازم برای رسیدن به سوسیالیسم هستند. البته لازم به ذکر است که مارکس هیچگاه اشار نمی کند که برای انجام انقلاب سوسیالیستی باید کشور کاملا صنعتی باشد،بلکه منظور مارکس از گذار جوامع از مراحل مختلف تاریخی به معنای این نیست که جوامع باید از هر نظر صنعتی باشد و مارکس هیچ گاه مرز دقیقی بین نظام ها به شیوه ی خط کشی شده نگداشته است، مارکس با اشاره به شیوه ی تولید در هر جامعه و بر شمردن بخشی از ویژگی ها ی هر کدام از شیوه های تولیدی در این جوامع آنها را از هم باز می شناسد. برای نمونه ویژگی نظام فئودالی سیتم ارباب - رعیتی است .یا در جوامع برده داری برده و برده دار وجود دارد،در مورد جامعه ی سرمایه داری مارکس به وجود کار مزدی و استثمار اکثریت جامعه به دست اقلیتی مفت خور اشاره می کند.

اما تفکر پوپولیستی که دوران زیادی بر شانه های چپ ایران سنگینی می کرد ،با الگو قرار دادن انقلاب چین 1949 ، کوبا 1959 و شورش و طغیان توده های معترض از بورژوازی ،خرده بورژوازی (دهقانان و زحمتکشان شهر و روستا)،کارگران ،پیشه وران و سایر طبقات وا قشار مختلف اجتماعی برای سرنگونی یک نظام بهره می گیرد، که این مبارزه ی همه با هم در خلاف با متد مارکسیستی –لنینیستی به(عنوان کمونیسم علمی) که عامل تغییر جامعه را پرولتاریا به عنوان اساسی ترین عامل برای دگرگونی در جامعه و عامل محرک تاریخ در نظر می گیرد می باشد .

در اندیشه پوپولیستی اگاهی طبقاتی جای خود را به تحرک اجتماعی همه باهم می دهد.پرولتاریا در اقلیت و توانایی سازمان دهیش پایین است.در این ایدئولوژی زمینه برای انواع ایدئولوژی های ناسیونالیستی،گرایشات خرده بورژوایی،تفکرات ملی،و حتی مذهبی فراهم است.در این شرایط عوام فریبی و توده گرایی اصلی ترین عنصر اینگونه تحرکات اجتماعی است.در این ایدئولوژی مبارزه ی طبقاتی جای خود را به آشتی طبقاتی داده و مبارزه ی همه با هم به عنوان مطالبه ی اصلی این ایدئولوژی قرارمی گیرد.در این نوع ایدئولوژی گرایش به گذشته گرایی و تقدیس زندگی روستایی و دهقانی،همراه با ریاضت کشی افراد در فعالیت روزمره برای اثبات انقلابی بودن، همه و همه بخش های جدایی ناپذیر این دیدگاه غیر علمی هستند.این ایدئولوژی در بین سوسیالیسم و سرمایه داری به دنبال راه میانبری می گردد،اگر چه ممکن است در تئوری خلاف آن را بگوید.

در این گرایش انتخاب افراد نه از روی آگاهی بلکه از روی از خود بیگانگی می باشد.رهبران جریان پوپولیستی به دلیل آنکه هوادارانش اغلب نا آگاه هستند در میان مردم و هوادارانشان نقشی کاریزماتیک پیدا میکنند. در این ایدولوژی مفاهیمی جون ملت و دولت جایگزین مفاهیم مارکسیستی همچون طبقه،مبارزه ی طبقاتی،زیر بنا و منابع تولید می شوند.

بسیاری از سردمداران این ایدئولوژی با شعار های از قبیل بورژوازی ملی و مترقی و مبارزه با امپریالیسم،در جهت بازتولید بورژوازی ملی و نفی سرمایه داری وابسته آنچه در چپ ایران به بورژوازی کمپرادور ملقب شد،بر آمدند. دیدگاه خرده بورژوایی این احزاب باعث شده بود که نتوانند افقی فرا تر از بورژوازی در مقابل خود ببیند و تمام دیدگاه  و نگرش آنان در چارچوب جامعه ی بورژوایی باقی میماند.

امروزه نادرستی نظریات پوپولیستی و غیر مارکسیستی بودن این بیش از هر زمانی روشن می شود برای نمونه در جامعه ی ایران زمانی که چریک های  فدایی خلق به عنوان جریان اصلی چپ در میان نیروهای چپ ایران بودند و بیشترین نیروها را پشت سر خود بسیج کرده بودند به دلیل ماهیت نگرش و افکار خرده بورژوایشان نتوانستند از تاکتیک های درست بهره بگیرند واستراتژی آنان به جای آنکه در خدمت پرولتاریا باشد ،در مقابل آنان قرار گرفت و طبقه ی کارگر کمترین بهر ه ایی از مبارزات آنان نبرده بلکه تمام تلاش آنان در جهت منافع خرده بورژوازی بود و نتوانست کمکی به طبقه ی کارگر کند .

امروزه بر هر مارکسیست انقلابی و کمونیست رادیکالی روشن است که تزها و اندیشه ها ی بیژن جزنی،ضیا ظریفی احمد زاده و پویان ... نه تنها مارکسیستی نیست بلکه در تقابل با مارکسیسم –لنینسم نیز قرار گرفته است. آنچه انان خودر را با ان تداعی میکردند(مارکسیسم _لنینیسم)، امروز برای چپ ایران مبارزه مسلحانه استراتژی سرنگونی رژیم و استقرار سوسیالسم نیست.برای نمونه نظریات مسعود احمد زاده در مورد مبارزه ی مسلحانه(مبارزه ی مسلحانه،هم استراتژی هم تاکتیک)و یا تز های بیژن جزنی در مورد مبارزه ی مسلحانه که آن را عامل خود آگاهی  توده ها می داند به کلی شکست خورده است و امروز بر هر مارکسیستی روشن است که مبارزه ی مسلحانه نه تنها باعث خود آگاهی توده ها نمی شود، بلکه ممکن است در بسیاری از مواقع به دلایل مختلف، از این آگاهی (آگاهی طبقاتی )طبقه ی کارگر جلوگیری به عمل آورد و باعث عقب نشینی آنان از مبارزه با بورژوازی شود.

بر اساس متد مارکسیستی –لنینیستی و آموزه های انقلاب اکتبر ما پی می بریم که باید عمل در خدمت تئوری باشد، به همین دلیل است که آموزگار بزرگ پرولتاریای جهان ولادیمیر ایلیچ اولیانف لنین، اشاره می کند که بدون تئوری انقلابی عمل انقلابی غیر ممکن است.نقد مشی چریکی و تفکر غالب بر چریک های فدایی خلق به معنای رد کردن مبارزه ی مسلحانه و دست بردن به قهرطبقاتی از جانب طبقه ی کارگر علیه بورژوازی و دولت های حامی این نظام نیست ،بلکه به معنای بهره گیری درست و به موقع از مبارزه ی مسلحانه به عنوان یک تاکتیک و جبر انقلابی در جوامعی که حکومت های مستبد و سرگوبر مبارزه ی سیاسی و فعالیت آزادانه ی کمونیست ها را به شدت سرکوب نموده و فضای اختناقی که، بر این جوامع خصوصا در جوامع موسوم به جهان سوم،حاکم است از فعالیت کمونیستی و کارگری فعالین کمونیست جلو گیری به عمل آورده یا با شدید ترین شیوه به فعالین این عرصه ها و کل فعالین سیاسی برخورد می کند. من به عنوان یک کمونیست که در جامعه ی ایران،به عنوان یکی از جوامع عقب مانده و شکلی از سرمایه داری که حاکمیت سیاسی در دست اسلام سیاسی میباشد، نه تنها مبارزه ی مسلحانه را رد نمی کنم ،بلکه بهره گرفتن به موقع و درست از این شکل مبارزه به عنوان یک اهرم فشار و یک نیروی انقلابی در شرایط خاص به عنوان یک تاکتیک لازم و ضروری می دانم .

امروزه در شرایطی فعلی ایران کم نیستید سازمان هایی که خواهان براندازی رژیم با مبارزه ی مسلحانه و ...می باشند .اما بسیاری از این سازمان ها هیچگاه اشاره نکرده اند که با براندازی رژیم جمهوری اسلامی چه سیستم حکومتی جای آن را می گیرد ،این شیوه ی تفکر که به شدت راستگرایانه و ضد مارکسیستی، گاها از سوی برخی از جریانات خود را تحت عنوان طرفداران مارکسیسم معرفی می کند ،اما مارکسیسمی که آنان خود را با آن تداعی می نمایند فرسنگ ها به دور از نظریات مارکس ،انگلس و لنین به عنوان بنیان گذاران کمونیسم علمی است. ما باید به عنوان مبلغان و مروجان کمونیسم علمی و رادیکال باید در مقابل تمام جریانات منفعت طلب،پوپولیست و غیر کارگری که زیر نام مارکسیسم،لنینیسم و غیره باعث کج  فهمی در بین چپ ایران و منطقه شده و با اعمال خود باعث دور افتادن طبقه ی کارگر و توده های مردم از کمونیسم و جنبش چپ شده اند،نهایت افشا گری را داشه و در تلاش برای به قدرت رساندن طبقه ی کارگر از راه حزب کمونیست و رادیکال این طبقه باشیم.در شرایط فعلی و با توجه به تحولاتی که در جامعه ی ایران پیش آمده است تبلیغ کمونیسم ارتدکس مارکس و لنین و افشای انواع جریانات اپورتونیست،ناسیونالیست،پوپولیست و شازشکار که نه تنها به مارکسیسم و چپ هیچ خدمتی نکرده بلکه با تبلیغات خود در منزوی شدن کمونیسم نقش بسیار مخربی داشته اند،وظیفه ی نیرو های کمونیست و رادیکال جامعه ی ایران می باشد.

 تبلیغ ایده های رادیکال کمونیستی و افشای تبلیغات پوپولیستی جناح های حاکم نیز یکی از و توهم  زدایی از رژیم اسلامی با تمام جناح های مرتجع آن وظیفه ی انقلابی هر فعال کمونیست و رادیکالی است .

در این راستا برای افشا گری در مورد پوپولیسم و گرایشات غیر مارکسیستی که سالهای سال بر شانه های چپ ایران سنگینی میکرد و هنوز هم آثار مخرب این دیدگاه ها را می توان در بخش زیادی از چپ ایران مشاهده نمود،سالها قبل در جریان تاسیس حزب کمونیست ایران(1362) و دست بالا پیدا کردن مارکسیسم انقلابی به عنوان گرایش رادیکال و کمونیست در چپ ایران در آن دوره ،باعث شد که چپ سنتی ایران که تا قبل از ان به عنوان کمونیسم در ایران شناخته شده بود به عنوان خطی رویزیونیستی و پوپولیستی و درک نادرست از مارکسیسم معرفی و افشا شود.

معرفی مارکسیسم انقلابی و کمونیسم با بهره گیری از تزهای مارکس ،انگلس و لنین و همچنین بامطالعه ی آثار حزب کمونیست ایران و کومله در سال های ده ی 60 تا اوایل دهه ی 70 در کمتر شدن توهم به چپ سنتی،پوپولیسم و سایر جریانات رویزیونیست در چپ ایران  ضروی و الزامی است.

 

 

به حزب کمونیست ایران بپوندید .

 

                       مرداد 88