|
بی پایه بودن پلاتفرم مطالباتی
لیبرال ها
لیبرال های ایران که
طیف متنوعی از احزاب، سازمانها و جریانات اپوزیسیون از بقایای جبهه
ملی و حزب توده گرفته تا سازمان اکثریت، از نهضت آزادی گرفته تا
طیف دوم خردادی های سکولار شده و رانده از حکومت، را در بر می گیرد
بخشی از
اپوزیسیون بورژوایی ایران را تشکیل می دهند. این بخش از اپوزیسیون
با امید به پشتیبانی قدرت های غربی خود را بدیل قدرت سیاسی بعد از
جمهوری اسلامی می دانند.
لیبرال ها که در
دوره خاتمی تصرف گام به گام قدرت از طریق مکانیسم های انتخاباتی را
هدف خود قرار داده بودند، بعد از کودتای انتخاباتی اخیر وسیعا تلاش
کردند تا مبارزات توده های مردم را در چهار چوب اعتراض به تقلب
انتخاباتی محدود کنند. اینها هدف خود را پشتیبانی بدون چون و چرا
از موسوی و کروبی و کنار زدن دولت کودتا زیر رهبری آنها تعریف
کردند تا از طریق به قدرت رسیدن آنها و تعدیل سیاست های جمهوری
اسلامی راه را بسوی برقرای جمهوری لائیک و سکولار باز کنند.
هر چند از نظر لیبرال
ها بیانیه اخیر موسوی "خصلت
مطالبه محور جبنش توده ای را احیاء، و امید به ایستادگی برای اصلاح
امور را توانی تازه " بخشیده است اما این بیانیه
بار دیگر نشان داد که
استراتژی سیاسی لیبرال های ایران برای رسیدن به قدرت تا چه اندازه
بر اساس توهم بنا شده است. اینها از سر ضدیت با انقلاب تحت نام
مخالفت با خشونت، هنوز هم در پی آن هستند تا از طریق اصلاح قوانین
مربوط به انتخابات در چهارچوب قوانین جمهوری اسلامی مجرایی برای
خزیدن به قدرت پیدا کنند.
اما اگر تاکنون بارها
توهم آمیز بودن استراتژی سیاسی لیبرال های ایران برای کسب قدرت به
اثبات رسیده است، برنامه مطالباتی آنها هم از هیچگونه پایه مادی
برخوردار نیست.
تقریبا همه این
جریانات و نیروهایی که در طیف نیروهای لیبرال قرار دارند در برنامه
های خود، برای ایجاد تحول در جامعه از خواست های رفاهی، آزادی
اندیشه، تشکل و تحزب و برابری حقوقی زنان با مردان سخن به میان می
آورند. اما گنجاندن خواست های رفاهی، و تاکید بر آزادی های سیاسی و
برابری زنان با مردان، در پلاتفرم لیبرال های ایران بدون اشاره به
اقدامات اقتصادی که می تواند زمینه ساز تحقق این آزادی ها و
مطالبات رفاهی در جامعه باشد، بی پایه بودن پلاتفرم لیبرالیسم
بورژوائی ایران را برملا می کند.
در نظام سرمایه داری
ایران که بنا به آمارهای رسمی و غیر رسمی حدود نصف جمعیت آن زیر خط
فقر زندگی می کنند و بخشی از این جمعیت حتی کالری لازم به بدنش نمی
رسد، در جامعه ای که پدیده کودکان خیابانی و بیکاری میلیونی تنها
نمونه هایی از فجایع اجتماعی آن است بدون تلاش در جهت تامین برابری
اقتصادی و ایجاد ملزومات مادی بهره گرفتن از این آزادی ها، وعده
دادن آنها تلاشی عوامفریبانه است.
در ایرانی که کلیه
امکانات مادی و فنی و فراغت کافی برای استفاده کردن از آزادی های
سیاسی در دست صاحبان ثروت متمرکز است، کارگری که اگر شانس با او
یار باشد و هنوز کارش را از دست نداده باشد و مجبور است صبح تا شام
کار کند و اگر بیکار بود باید تمام روز را دنبال کار بگردد چگونه
می تواند از آزادی های سیاسی از آزادی بیان برپایی متینگ و تجمع
سودی ببرد.
تاز زمانی که مناسبات
سرمایه داری مورد تعرض قرار نمی گیرد و مالکیت خصوصی دست نخورده
باقی می ماند، تا زمانی که کلیه امکانات چاپ و نشر و فراغت کافی در
دست سرمایه داران است، کارگران و تهیدستان جامعه از آزادی سیاسی و
آزادی قلم و مطبوعات سودی نمی برند. در جامعه ای که همه چیز مهر
طبقات را بر خود دارد کارگران بدون تعرض به منافع سرمایه
داران،بدون پایین آوردن ساعات کار، بدون ایجاد فراغت و وقت آزاد
نمی توانند شرایط بهره گرفتن از آزادی های سیاسی را فراهم آورند.
در مورد برابری زنان
با مردان هم قبل از هر چیز باید زمینه های اقتصادی این برابری را
بوجود آورد. برابری کامل زن و مرد در امر اشتغال، پرداخت مزد برابر
در برابر کار برابر، بیمه های یکسان برای آنان باید تامین گردد.
اضافه بر اینها اگر دولت تسهیلات پزشکی و اجتماعی و مراقبت های
ویژه لازم برای پیشگیری از حاملگی و همچنین تسهیلات برای همه
کودکان جهت برخورداری از مراقبت و همچنین آموزش و پرورش آنها را
تامین نکند، حتی نمی توان از آزادی تولید مثل زنان سخن به میان
آورد. همه این اقدامات هزینه اقتصادی در بر دارد، آیا می توان بدون
تعرض به مالکیت خصوصی و کاستن از سود سرمایه داران که لیبرال های
ایران آن را مقدس می شمارند این هزینه ها را تامین کرد؟ وجود
نابرابری های حقوقی میان زنان و مردان چه در عرصه مناسبات اجتماعی
و سیاسی و چه در عرصه مناسبات خانوادگی ریشه در نابرابری های
اقتصادی دارد. برای پایان دادن به این نابرابری ها حقوقی باید
زمینه های اقتصادی و مادی آن را فراهم آورد و برای فراهم آوردن این
زمینه های اقتصادی راهی جز تعرض به مناسبات سرمایه داری وجود
ندارد. باید در قدم اول سرمایه داران و دولت شان را وادار کرد که
هزینه اقتصادی تامین برابری حقوقی زنان با مردان را تامین کنند.
باید آنان را وادار کرد که بخشی از همین ارزش اضافی ای که از قبل
استثمار طبقه کارگر به جیب می زنند را صرف تامین بیمه بیکاری زنان
آماده بکار، و از این راه صرف تضمین استقلال اقتصادی زنان کنند.
باید هزینه تامین رفاه زنان و امکانات پروررش استعداد آنها و تامین
هزینه آموزش و پرورش و بهداشت رایگان را از حلقوم سرمایه داران
بیرون کشید.
زمانی که از اقدامات
اقتصادی که زمینه ساز تحقق این مطالبات باشد، در پلاتفرم لیبرال
های ایران ذکری به میان نمی آید، در واقع تمام اقدامات رفاهی مندرج
در پلاتفرم آنها پا در هوا می ماند، و این از برجسته ترین تناقض
پلاتفرم لیبرال های ایران است. لیبرال های ایران این تناقض آشکار
در پلاتفرم شان را با این اعتقاد مشهور لیبرالیسم توضیح می دهند که
در چهارچوب سرمایه داری رقابت آزاد، افراد در پی بر آوردن نفع
خصوصی خود، نفع مشترک و نفع عموم جامعه برای بهره برداری از نعمات
مادی و آزادی هایی که بر شمرده را تحقق می بخشند، که البته این
توهمی بیش نیست. چرا که مناسبات رقابت آزاد، افراد را آزاد نمی کند
بلکه در واقع سرمایه را آزاد می کند. مادام که از نظر لیبرال های
ایران مناسبات سرمایه داری دست نخورده باقی می ماند و حریم مالکیت
خصوصی مقدس شمرده می شود، صحبت کردن از مطالبات رفاهی و تامین
آزادی های فردی و سیاسی عبارتی میان تهی است. در این مناسبات که
بیکاری میلیونی کارگران را در چنگال خود می فشارد، کار گران حتی
آزاد نیستند که صاحب کار خود را انتخاب کنند.
برنامه اقتصادی
لیبرال های ایران پیروی از همان الگوی اقتصادی نئولیبرالیسم است.
لیبرال های ایران نسخه همان برنامه های دیکته شده از جانب بانک
جهانی و صندوق بین المللی پول را برای اقتصاد ایران پیچیده اند.
لیبرال های ایران برای اجرای این برنامه ها از صفر شروع نمی کنند.
چون اقتصاد ایران از همان دوره ریاست جمهوری رفسنجانی بر مبنای
همین طرح های مراکز مالی جهانی برنامه ریزی شده است. دولت های
خاتمی و احمدی نژاد نیز همین استراتژی اقتصادی را ادامه داده اند،
و اگر لیبرال های ایران هم به قدرت برسند همین برنامه های اقتصادی
دولت جمهوری اسلامی را با اصلاح و تعدیل هایی ادامه خواهند داد.
عواقب و پیامدهای این سیاست اقتصادی بر کسی پوشیده نیست. چنین
سیاست هایی در اندونزی، فیلیپین، مصر، ترکیه، آرژانتین، برزیل و
مکزیک و کشورهای افریقایی به اجرا در آمده است و عواقبی جز فقر و
فلاکت توده های مردم و به روز سیاه نشاندن کارگران نداشته است.
بنابراین تحقق
مطالبات رفاهی و آزادیخواهانه مردم ایران حتی در همان محدوده ای که
لیبرال های ایران دست و پا شکسته آن را مطرح می کنند تنها در ظرفیت
مبارزه طبقه کارگر متشکل و دارای افق روشن سوسیالیستی است. طبقه
کارگر اگر قدرت سیاسی را به دست بگیرد همه مطالبات رفاهی را که در
بخش حداقل برنامه کمونیست ها بطور مفصل آمده اند و در قطعنامه های
کارگران و زنان ایران در مراسم های اول ماه مه ها و 8 مارس ها
اعلام شده اند را به اجرا در می آورد. طبقه کارگر اگر نتواند قدرت
را به کف آورد در هر مرحله به تناسب نیرویی که دارد این خواست ها
را به سرمایه داران و دولت شان تحمیل می کند. لیبرالیسم بورژوایی
ایران که حریم مالکیت خصوصی را مقدس می شمارد و می خواهد پا بر
دوش طبقه کارگر سرمایه داری ایران را از بحران کنونی بیرون آورد
نمی تواند حامل خواست ها و مطالبات رفاهی و آزادیخواهانه توده های
مردم باشد. لیبرال های ایران صلاحیت و توانائی رهبری مبارزات
آزادیخواهانه مردم و تحقق مطالبات آنان را ندارند و نخواهند داشت.
گفتار
روز تلويزيون كومه له
سايت
حزب کمونیست ایران
http://www.cpiran.org
سايت
کومه له
http://www.komalah.org/Persian/Farsi.htm
سايت
پيام
http://www.payam.nu
|