|
موسوی و قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67
در مرداد و شهریور سال 1367 بفرمان خمینی و با تایید تمام
کاربدستان جمهوری اسلامی، بیش از 7000 زندانی دارای گرایشهای فکری
و سیاسی مختلف در زندانهای جمهوری اسلامی قتل عام شدند. این
زندانیان سیاسی کسانی بودند که در حال گذراندن دوره محکومیت خود
بوده و یا حتی آنرا گذرانده بودند. اینها مبارزینی بودند که سران
رژیم بر این باور بودند اگر آزاد شوند میتوانند در هر برآمد توده
ای به صورت سازماندهان با اعتبار توده ای درآمده و کلیت رژیم را به
خطر اندازند، رژیمی که به شدت مورد تنفر اکثریت مردم بود. این
زندانیان مخالفین سرسختی بودند که به اعتقاد کاربدستان رژیم
حضورشان به جامعه الهام و امید میبخشید و نابودیشان موجب دلسردی
میشد. تصمیم به کشتار عمومی این فرزندان مردم مدتها بود که اتخاذ
شده و توافق در مورد انجام آن در میان مسئولین درجه اول از مدتها
پیش وجود داشت.آنها که به خوبی با ناکامیها و تنگناهای نظام و
میزان نفرت مردم از آن آشنائی داشتند منتظر فرصت بودند تا این
زندانیان سیاسی و بی دفاع را از میان بردارند. شکست توام با
سرافکندگی در جنگ با عراق و امکان شروع اعتراضات وسیع مردم آن
عاملی بود که همه مسئولین درجه اول نظام را در کشتار فوری زندانیان
سیاسی بی دفاع به خط کرد. خمینی بر زمینه توافق عمومی در میان سران
فرمان قتل عام را صادر کرد. همه مسئولان درجه اول رژیم به جز محمد
علی منتظری، بقیه و از جمله موسوی و کروبی و اردبیلی یعنی رئیس
قوه مجریه ، مسئول بنیاد شهید ورئیس قوه قضائیه که امروز هر سه
از قدرت رانده شده اند و در صف اصلاح طلبان حکومتی حسرت دوران
گذشته را میخورند،عملا و یا با سکوت خود از آن پشتیبانی کردند. این
کاربدستان، که حاضر بودند برای حفظ حکومت اسلامی هر گونه جنایت و
در هر مقیاسی را مرتکب شده و یا ارتکاب به آنرا تایید کنند، عملا و
نظرا راه افتادن حمام خون در زندانها را تایید کردند. در میان
مسئولین درجه اولی که به طور مستقیم یا غیرمستقیم در کشتار
زندانیان سیاسی سال 67 و آزار دادن خانوادهای آنان مسئولیت دارند
باید از میرحسین موسوی، نخست وزیر دهه شصت،نام برد. او نه فقط در
کشتار زندانیان سیاسی سال 67 مسئولیت دارد، بلکه در شکنجه دادن و
کشتار هزاران مبارزی شریک است که از سال 60 ببعد تا پایان دوره
نخست وزیریش در زندانهای جمهوری اسلامی شکنجه و کشتار شدند.
کشتار بیش از 7000 زندانی سیاسی که در مرداد و شهریور سال 67 در
زندانهای جمهوری اسلامی قتل عام شدند به بقای رژیم در آن مقطع کمک
کرد.اما آن قتل عامهای فجیع در حال حاضر به صورت یک نقطه ضعف بزرگ
در حیات رژیم درآمده است. اکنون مسئولین درجه اول وقت حکومت در
میان اصلاح طلبان حکومتی در تلاشند تا خود را از زیر بار سنگین آن
جنایت عظیم برهانند. امروز موسوی و اطرافیان او در روزهای سالگرد
این جنایت ضد بشری تلاش میکنند تا بلکه اسنادی فراهم کنند و بر
اساس آن مردم را قانع کنندکه موسوی نه تنها در قتل عام زندانیان
تابستان 67 نقشی نداشته، بلکه گویا با آن مخالف هم بوده است. از
آنجا که هیچ سندی دال بر مخالفت موسوی با آن قتل عامها وجود ندارد
هواداران وی با تفسیر من درآوردی از نامه استعفای او از مقام نخست
وزیری در سال 67 میخواهند این دروغ را به مردم به قبولانند. این
هواداران، که فکر میکنند در شهر کوران زندگی میکنند، از میزان
هشیاری مردم غافلند.
موسوی در 14 شهریور 67 نامه ای به خامنه ای، رئیس جمهور وقت جمهوری
اسلامی، نوشت و دلایل استعفای خود از نخست وزیری را در آن شرح داد.
این نامه در 6 بند نوشته شده است. موسوی در بند اول از "مسلوب
الاختيار شدن دولت در سياست خارجی” ناله سرمیدهد. او در بند دوم
مینویسد که " عمليات برون مرزی بدون اطلاع و دستور دولت صورت
میگيرد". در بند سوم آمده است که "تجزيه سازمان برنامه و بودجه از
نخست وزيری به دلايل سياسی صورت گرفت". موسوی در بند چهارم گله
میکند که "اقتدار مشروع و قانونی دولت و مسئوليت دولت و وزرا توسط
شوراهای گوناگون" تجزیه شده است. او در بند 5 میگوید که کارهائی به
نام دولت انجام میگیرد که وی در مقابل اعضای دولت و نمایندگان مجلس
قدرت پاسخگوئی در برابر آنها را ندارد. میرحسین موسوی در بند 6
صراحتا مینویسد که هیچ اختلافی با جمهوری اسلامی ندارد. اصل بند را
در اینجا میخوانیم:
" در خاتمه لازم میدانم بار ديگر يادآور شوم که اين استعفا،
العياذ بالله، بهمعنای قهر اينجانب از نظام و دولت جمهوری اسلامی
و مسئولين انقلابی آن نيست که اگر هم بود، با توجه به عظمت انقلاب
و ناچيزی اينجانب، يقينا نمیتوانست هيچ تاثيری در روند رشد و
توسعه انقلاب اسلامی داشته باشد. اين استعفا دليل ناتوانی اينجانب
برای کار بهدليل همين ناتوانی است و درست بهدليل همين ناتوانی
است که اينجانب مسئوليت را از خود ساقط میبينم."
حالا باید از هواداران قلمزن و وقیح موسوی پرسید که این نامه چه
ربطی با کشتار زندانیان سیاسی سال 67 دارد؟ آیا بند 6 این نامه، که
در موقع قتل عامها نوشته شده است، عملا به معنای تایید کشتار
فرزندان در بند مردم نیست؟ موسوی نه تنها در این بند، بلکه با دفاع
قاطعش از خمینی و با سپردن تعهد به بازگشت به آن دوران از میراث آن
جنایتکار دفاع کرده کرده و میکند. او تنها زیر لبی و به طور عام
گفته است که در دهه 60 اشتباهات کوچکی رویداده است. او بدون اینکه
معلوم کند منظورش چه اشتباهاتی است و نیز برای تبرئه آن اشتباهات
همیشه یادآوری میکند که آن اشتباهات در یک شرایط معین تاریخی
رویداده است که در دنیای واقعی معنی آن تبرئه رژیم از این جنایت
هولناک به بهانه شرایط معین است . موسوی در حالیکه خود و هوادارانش
زیر ضرب جناح حاکم قرار دارند، طبعا مخالف زندانی شدن نیروهای
خودی است. او وهوادارانش به عبث میکوشند اثبات کنند که گویا موسوی
آزادیخواهی است که از همان ابتدا مخالف شکنجه و زندان بوده است،
دروغی که فقط نشان میدهد این افراد از گذشته هیچ عبرتی نگرفته اند
و انطور که خود گفته اند در تلاش برای زنده کردن سنتهای دوران
اقتدار خمینی هستند.
گفتار
روز تلويزيون كومه له
19
مردادماه 1389
10 آگوست
2010
سايت
حزب
کمونیست ایران
http://www.cpiran.org
سايت
کومه له
http://www.komalah.org/old/farsi/index.htm
سايت پيام
http://www.payam.nu
|