www.payam.nu

جمهوری اسلامی، استراتژی شکننده

 

صلاح مازوجی

در حالی که کمتر از 10 روز به پایان مهلت جمهوری اسلامی ایران برای پاسخ دادن به درخواست شورای امنیت سازمان ملل متحد مبنی بر توقف برنامه های هسته ای آن باقی مانده است، پافشاری رژیم جمهوری اسلامی بر تداوم پروژه غنی سازی اورانیوم و از طرف دیگر تهدیدات و تشدید فشارهای سیاسی و اقتصادی بر رژیم اسلامی  و نقل و انتقالات نظامی امریکا در منطقه، احتمال حمله نظامی امریکا به ایران را به یکی از موضوعات مهم رسانه ها و محافل سیاسی و مؤسسات پژوهشی تبدیل کرده است.

متعاقب صدور قطعنامه 1737 شورای امنیت و به اجرا در آوردن برخی از تحریم ها و تهدید دولت های اروپایی مبنی بر گسترده تر کردن دامنه تحریمها، دولت بوش تلاش کرده است تا با دیپلماسی و سیاست گام بگام دولت های عربی را که با نگرانی سیاستهای منطقه ای جمهوری اسلامی را تعقیب می کنند تا حدودی با خود همراه کند. همزمان با این تلاشها اعزام ناو هواپیمابر همراه با کشتی های پشتیبان و قایق های مین روب به خلیج فارس و آرایش نظامی جدید در منطقه که ارتباط چندانی با جنگ در عراق و افغانستان ندارد، حمله نیروهای امریکایی به دفتر جمهوری اسلامی در شهر اربیل و همچنین تلاش برنامه ریزی شده برای عادت دادن افکار عمومی به شنیدن اخبار مربوط به تدارک جنگی دیگر، موضوع حمله نظامی احتمالی امریکا به ایران را بیشتر بر سر زبانها انداخته است.

آیا جنگی در راه است؟

واقعیت این است که عواقب  شکست جنگ علیه تروریسم و بیش از 3 سال میلیتاریسم و اشغالگری در عراق،  کشتار 650 هزار زن و کودک و مردم عادی در این کشور، آواره و بی خانمان کردن حدود 4 میلیون نفر، ویران کردن و درهم ریختن تمام شیرازه های زندگی اجتماعی در این جامعه، کشته شدن بیش از 3هزار سرباز امریکایی و از دور خارج شدن هزاران نفر دیگر، رسوایی های پی در پی و فرو پاشی "ارزش های" دموکراسی خواهی و دفاع از حقوق بشر امریکایی و در یک کلام  شکست و بن بست سیاسی،  نظامی و اخلاقی امریکا در عراق ماشین جنگی پنتاگون را چنان به گل نشانده است که بعید بنظر می رسد که حتی نئولیبرالهای افراطی  کاخ سفید نقشه یک جنگ تمام عیار از نوع عراق را علیه ایران در سر بپرورانند.  ناتوانی و درماندگی نظامی امریکا در کنترل اوضاع عراق، سناریوی اشغال ایران را به بایگانی سپرده است. همین واقعیات است که محدودیت ها و نا کامی استراتژی هژمونی طلبانه برای شکل دادن به جهان یک قطبی به رهبری امریکا  را در رویاروئی با بحران های منطقه ای نشان می دهد.  

در نتیجه همین واقعیت است که هم اکنون نشانه های عقب نشینی امریکا در مقابل رقبای جهانی نظیر چین و روسیه و قدرتهای اروپایی و حتی قدرتهای منطقه ای و محلی  و تلاش برای سهیم کردن آنها در حل بحرانهای منطقه ای و از جمله بحران اتمی مربوط به ایران را می بینیم. با این همه تردیدی نیست که فاصله گرفتن از سیاست نئولیبرالهای افراطی و پذیرش قطعی این موقعیت جدید برای دستگاه رهبری آمریکا هنوز به زمان بیشتری نیاز دارد و بنابراین هنوز امکان بروز ماجراجویی های نظامی از جانب آمریکا وجود دارد . با توجه به همین روندهاست که احتمال حملات محدود نظامی به تاسیسات هسته ای ایران، چند اسکله نفتی و مرکز نظامی را نباید نادیده گرفت.

در مقابل این فشارها و بدنبال صدور قطعنامه شورای امنیت، رژیم جمهوری اسلامی اگر چه در زمینه تاکتیکی از خود نرمش و انعطاف نشان داده و از اظهار نظرات جنجالی در این مدت پرهیز کرده است با اینهمه سر سختانه بر استراتژی غنی سازی اورانیوم پای فشرده است. اما این استراتژی شکننده است و نمی تواند تا به آخر ادامه داشته باشد. در همین رابطه به بسیاری از فاکتورها می توان اشاره کرد.

علیرغم اینکه بسیاری از ناظران سیاسی روند رویدادهای منطقه در چند ماه گذشته و بویژه  دست و پا زدن نیروهای امریکایی در باتلاق جنگ عراق، و مقاومت حزب الله در مقابل جنگ ویرانگر اسرائیل علیه لبنان و نفرت عمومی از سیاستهای امریکا در منطقه را مجموعا به نفع جمهوری اسلامی در کشمکش و نزاع با امریکا ارزیابی می کنند، اما نگاهی همه جانبه تر به همین روندها جوانب ضعف و محدودیت های رژیم اسلامی را نیز به نمایش می گذارد.

اگر چه برانگیختن جنگ شیعه و سنی و کمک به تشدید این جنگ کور مذهبی و هم سوئی با القاعده در یک مقطع برای نشان دادن ناتوانی امریکا در کنترل اوضاع عراق می توانست به نفع جمهوری اسلامی باشد اما تداوم آن به زیان رژیم جمهوری اسلامی تمام شده است. "دنیای اسلام" که جمهوری اسلامی داعیه رهبری آن را در مقابل اسرائیل و استکبار جهانی دارد با بدبینی این اوضاع را نظاره می کنند. جمهوری اسلامی مجبور است از رهبری "دنیای اسلام" تا شکل دادن به "هلال شیعه" در خاورمیانه عقب بنشیند. 

و باز در مورد عراق، احزاب حاکم شیعه عراقی که به دلیل هم کیش بودن، سابقه و مناسبات تاریخی که با رژیم اسلامی داشته اند همواره متحد طبیعی جمهوری اسلامی به شمار امده اند، در شرایط کنونی بیش از هر زمان دیگر ماندگاری خود در قدرت سیاسی را از مسیر همگرایی و تطبیق دادن خود با  استراتژی امریکا در منطقه تعقیب می کنند. 

جنگ لبنان در تابستان گذشته اگر چه در کوتاه مدت ظرفیت های جمهوری اسلامی را بعنوان یک قدرت منطقه ای برای دخالتگری در روند سیاسی لبنان به نمایش گذاشت و انزوای بیشتر دولت نژادپرست اسرائیل را بدنبال داشت، اما از طرف دیگر این جنگ بار دیگر ابرقدرتی اسرائیل را در منطقه تثبیت کرد. و بار دیگر پرونده خلع سلاح حزب الله لبنان را باز کرد، و اکنون که مردم لبنان از روزهای داغ جنگ فاصله گرفته اند و ابعاد ویرانی ها را می بینند کم کم متوجه می شوند که برای ماجراجوئی های حزب الله چه بهای سنگینی پرداخته اند.

در نظر گرفتن این فاکتورهای منطقه ای و توجه به پیامدهای تاکنونی قطعنامه شورای امنیت در انزوای بین المللی رژیم و وخیم تر شدن اوضاع  اقتصادی ایران، بالا رفتن ریسک سرمایه گذاری، رشد تورم و گرانی، و ناهمخوانی همه این روندها با منافع سرمایه داری ایران و تناقض آن با استراتژی اقتصادی جمهوری اسلامی، نمی تواند بر سیاست و موضع گیری ها و استراتژی اتمی سران جمهوری اسلامی بی تاثیر باشد.

همه اینها زمینه های تشدید اختلاف در درون حاکمیت جمهوری اسلامی را فراهم آورده است. اکنون تنها دار و دسته رفسنجانی یا اصلاح طلبان نیستند که لب به اعتراض گشوده اند حتی در رهبری سیاسی سپاه پاسداران نیز  صدای مخالفت با سیاستهای بین المللی تیم احمدی نژاد به گوش می رسد.

با توجه به همه اینهاست که رژیم اسلامی فعالیت های دیپلماتیک گسترده ای را شروع کرده تا مانع تشدید فشارها و بحرانی تر شددن اوضاع شوند. اما اگر سران جمهوری اسلامی هر یک به نحوی به این واقعیت اعتراف می کنند که در محاسبه و ارزیابی توازن قوای خود با امریکا و غرب  راه به خطا رفته اند، تناقضات و بعضا منافع متضاد در جبهه مقابل هم  می تواند راه عقب نشینی را برای رژیم اسلامی هموار کند.

بخشی از فشارهای دولت امریکا علیه رژیم جمهوری اسلامی وام هایی را هدف قرار داده است که از طرف دولت های اروپایی به رژیم ایران پرداخت شده است. بر طبق گزارش "اتحادیه بین المللی اعتبار و بیمه های سرمایه گذاری" وامهای دولت های اروپایی به ایران بالغ بر 18 ملیارد دلار می باشد و بالاترین رقم این وامها به دولت های ایتالیا و آلمان تعلق دارد. از کمپانیهای اروپائی گرفته تا کمپانیهای روسی و چینی معاملات تجاری فشرده ای با ایران دارند. با حادتر شدن بحران اتمی، سرمایه داری آلمان بیشترین زیان را می بیند. آلمان با 4.3 ملیارد دلار در سال بزرگترین حجم صادرات را به ایران دارد که در مقایسه با سال 2002 پنجاه درصد افزایش پیدا کرده است.  با توجه به منافع اقتصادی گسترده ای که سرمایه داری اروپا و چین و روسیه در ایران دارند ، دولت های این کشورها آماده اند تا راه عقب نشینی را به جمهوری اسلامی نشان دهند. بنا براین در موقعیت پیچیده کنونی در همان حال که نباید احتمال گسترده تر کردن دامنه تحریم ها اقتصادی و در ادامه حملات هوایی محدود به تأسیسات هسته ای و برخی مراکز نطامی در جهت فشار بیشتر بررژیم جمهوری اسلامی و به زانو در آوردن آن را نادیده گرفت، اما هنوز امکان سازش وعقب نشینی سران جمهوری اسلامی و نوشیدن جام زهری دیگر نیز وجود دارد.

در واقع حاد شدن بحران اتمی برای جمهوری اسلامی میتواند هم مخاطره آمیز باشد و هم فرصت آفرین، فرصت سا زش و معامله و آغاز روند  همکاری و همگرایی با سیاست های امریکا در منطقه.

 چه نباید کرد و چه باید کرد

اکنون نباید تردیدی باقی مانده باشد که در این نزاع و کشمکش، جمهوری اسلامی با توسل به حربه برنامه هسته ای و نفوذ بر جنبش های اسلامی در منطقه و با توجه به موقعیت اقتصادی ایران، جمعیت 75 میلیونی و منابع غنی زیر زمینی، و تاریخی که ایران پشت سر دارد می خواهد نقش سیاسی مهمتری در خاورمیانه بر عهده بگیرد، تا با تبدیل شدن به قدرت برتر در منطقه موقعیت خود را در نزد ناسیونالیسم عظمت طلب ایرانی تثبیت کرده، اپوزیسیون بورژوائی ایران را در جای خود میخکوب نماید و از همین مسیر بقای خود را نزد قدرتهای امپریالیستی تضمین کند. اما جمهوری اسلامی می داند که دستیابی به این اهداف تنها در هماهنگی با امریکا در منطقه قابل تحقق است، از اینرو خط قرمز های خود را در این جدال و کشمکش بخوبی می شناسد.

آنچه روشن است نه اهداف امریکا برای تبدیل شدن به قدرت بلامنازع در خاورمیانه برای تجدید آرایش سیاسی این منطقه و نه سودای جمهوری اسلامی برای تبدیل شدن به قدرت مسلط در خاورمیانه هیچکدام ربطی به منافع مردم ایران و مردم کشورهای منطقه و جهان ندارد.

در شرایط کنونی آنچه روشن است چه تشدید محاصره اقتصادی و چه حملات هوایی به مراکز هسته ای و نظامی رژیم به زیان مردم ایران تمام خواهد شد. آثار روانی و عملی سیاست تشدید محاصره اقتصادی می تواند به تشدید بحران و وخامت اقتصادی ایران و گسترش بیکاری و رشد شتابان تورم و گرانی منجر شود و این اوضاع در شرایطی که از بیمه بیکاری و دیگر خدمات اجتماعی در ایران  خبری نیست قبل از همه طبقه کارگر و اقشار فرودست جامعه را تحت فشار قرار می دهد.

از طرف دیگر حملات هوائی امریکا به ایران می تواند بلافاصله شرایط و فضای جنگی را بر جامعه حاکم کند، سپاه پاسداران دست بالاتری پیدا کند، به جمهوری اسلامی امکان می دهد تا ناسیونالیسم ایرانی را تحریک و به غلیان درآورد،  افکار عمومی را از مسائل مر بوط به زندگی و مبارزاتشان به انحراف بکشاند، جنبش های اجتماعی و اعتراضی را از روند پیشروی باز دارد، و در یک کلام از این موقعیت برای تحکیم حاکمیت خود بهره برداری کند.

در این جدال و کشمکش، در غلطیدن به سیاست دفاع از میهن و ناسیونالیسم ایرانی و یا دفاع و دنباله روی از سیاستها و دخالت امپریالیستی امریکا در ایران هر دو برای جنبش طبقه کارگر و جنبش سوسیالیستی و چپ ایران مهلک و کشنده هستند. در شرایط کنونی و تا زمانی که جمهوری اسلامی بر سر کار است هر گونه دفاع از "حق ایران" برای داشتن برنامه های هسته ای تحت پوشش "مبارزه ضد امپریالیستی" به معنای دفاع سیاسی از رژیم جمهوری اسلامی است، و هر گونه چراغ سبز دادن و همکاری با امریکا برای مداخله در امور ایران و یا دریافت کمک های مالی از آن تحت لوای بهره برداری کردن از تضاد قدرتهای بزرگ با جمهوری اسلامی که از جانب بخشی از اپوزیسیون بورژوایی ایران و نیروها و محافل ناسیونایست ملت های تحت ستم ایران موعظه می شود عملا به معنای قرار گرفتن در جبهه ارتجاع امپریالیستی خواهد بود.

باید ماهییت و محتوای واقعی سياستهاى امپرياليستى آمريكا و دیگر قدرتهای غربی را برای مردم روشن کرد و با  هر گونه دخالت آمريكا وديگر قدرتهاى غربى در امور ايران به اعتراض برخاست و برای رهایی از کابوس جمهوری اسلامی تلاش‏ هر چه گسترده تر براى تقويت روند خود سازماندهى و تشكل‌يابى جنبش‏كارگرى و ديگر جنبش‏هاى اجتماعى و سازماندهی و تدارک انقلاب را در دستور کار قرار داد، انقلابی که سرنگونی جمهوری اسلامی می تواند از نخستین گامهای آن باشد.

در خارج کشور باید در جنبش ضد جنگ فعالانه شر کت کرد. این جنبش امروز از لحاظ عینی بزرگترین حرکتی است که در مقابل میلیتاریسم و قدر قدرتی امپریالیستی قد علم کرده است. اما این جنبش هنوز از محدودیت های خود رنج می برد. جنبش ضد جنگ تا نتواند به مراکز تولیدی و صنعتی در کشورهای پیشرفته سرمایه داری راه یابد و در اعتصابات کارگری تبلور پیدا کند نمی تواند ماشین جنگی امپریالیست ها را از حرکت باز دارد. در جنبش ضد جنگ به دلیل سیاست انحرافی و عدم مرزبندی روشن برخی از جریانات چپ اروپایی، جریانات ارتجاع اسلامی به درون آن راه یافته اند. اما این واقعیت ها نباید مانع شرکت فعال ما در این جنبش شود، باید در این جنبش فعالانه شرکت کرد تا افق سوسیالیستی را در آن تقویت کرد و راه پیشروی آن را نشان داد. باید در این جنبش شرکت کرد تا با آشنا کردن فعالین این جنبش با ماهیت جدال و کشمکش جمهوری اسلامی و امریکا مانع نفوذ ناسیونالیست های ایرانی هوادار جمهوری اسلامی در این جنبش شد.

 

13 فوریه 2007

24بهمن 1385