www.payam.nu

 
بیانیه آرشیو اخبار منابع مارکسیستی هنـــر و ادبيات نشــريات مقالات

انقلاب مشروطيت ايران: پيکری مجروح، پيامی روشن

سوسن آرام


*احيای انقلاب مشروطه يعنی تلاش برای سرنگونی استبداد اسلامي، يعنی کوتاه کردن دست دراز استعمار و عوامل بی حيای آن از مداخله در سياست ايران.
*احمدی نژاد و کنگره آمريکا از دو زاويه مختلف به انقلاب مشروطه شليک ميکنند.

http://www.roshangari.net/
انقلاب مشروطيت ايران نخستين جنبش بزرگ توده ای در خاورميانه بود که تلاش ميکرد بر دوش يک انقلاب و به نيروی مردم، حکومت را از ,آسمان, و مدعيان الهی و موروثی , موهبت الهی, به زمين کشيده و به دست مردم بسپارد. انقلاب بر دوش نيروهای مردمی شهرهای بزرگ ايران پيش می رفت، از اين رو يک مشخصه مهم دولت دموکرات و مستقلی که طلب ميکرد مشارکت همه مليت های ايران در آن بود. از اين نظر انقلاب مشروطه ايران، از سرمشق خود، انقلاب کبير فرانسه گامی به پيش نهاد. اين تنها امتياز انقلاب مشروطه ايران نبود. انقلاب بسياری از مطالبات تازه قرنی را که درسحرگاه آن متولد شده بود بازتاب ميداد که ميتوان برای درس آموزی روی آن ها خم شد. هدف قرار دادن همزمان استبداد و استعمار و مطالبه توامان آزادی و استقلال نيز فقط يکی ديگر از مشخصات آن است، اما بر تارک انقلاب مشروطه ايران ميدرخشد. درسی که شکست انقلاب بهمن آن را برجسته تر کرد.

انقلاب ضعف های زيادی هم داشت و محدوديت های جامعه ای عقب مانده را بازتاب ميداد. اما هرگز مجال انکشاف به آن داده نشد، چه رسد به فرصت آزمون و خطا. تلاش ها برای رهايی کامل قانون از شرع با انواع توطئه ها روبرو شد. نخستين گام ها برای وارد کردن مطالبات دهقانان و زنان را نطفه خفه کردند زيرا اين ها دو نيرويی بودند که در صورت بسيج وسيع آن ها، انقلاب ميتوانست دودمان ارتجاع را جارو کند. زمينداران و اشراف و مالداران را بر صندلی قانون نشاندند و زير پای انقلابيون و مردم عادی را خالی کردند...

ظل الله هايی که اقتدار آسمانی خود را در سايه دستگاه خرافه و فريب و کلاشی آيات عظام، مراکز سرکوب و غارت مردم در دربار و سفارت خانه های خارجی به دست آورده بودند، از درون و بيرون به انقلاب هجوم بردند و آن را به شکست کشاندند. اما شعله انقلاب بزرگی که ايران نوين را ساخت هرگز خاموش نشد. برای سرکوب آن انقلاب نيروی وسيعی بسيج شد: آيت الله های مرتجع، فئودال ها و شاهزادگان و دوله ها و سلطنه های مفت خواره، تزارهای مستبدشرقی و امپراتورهای نفت خوار غربی در انگليس و آمريکا، اشغال نظامی ايران، دو کودتای خونين که اعدام های وسيع و زندان سياسی به شيوه ,مدرن, را در ايران رواج داد، و انبوه روشنفکران حقيری که با ايدئولوژی جاودان و ,واقع گرايانه,ی ,نان را بايد به نرخ روز خورد, به امت اين آيت الله يا هوادارمشروطه طلب و جمهوری خواه دستگاه های اقتدارو حتی به آرزومندان , سرپنجه قوی, و ,استبداد ارشدادی, تبديل می شدند [آری همه اين ها در تاريخ مشروطيت ايران سابقه دارد]طی چند دهه برای سرکوب انقلاب وشعله ای که حتی بعد از سرکوب های اوليه خاموش نمی شد، بسيج شدند.

دردو مقطع 28 مرداد32 و انقلاب بهمن57، ارتجاع اسلامی و ارتجاع خارجي، دو نيرويی که در سرکوب انقلاب مشروطه فعال بودند، چهره خود را در دو پرده جدا و در مقابل هم به نمايش گذاشتند. اولی در چهره کودتاچيان تحت الحمايه آمريکا و انگليس، و دومی در چهره خمينی و ارتجاع اسلامی و جالب آنکه در هردو با هم همکاری هايی داشتند. در اولی کودتاچيان بر زين بودند و کاشانی ها در رکاب و در انقلاب 57 آخوندها بر زين بودند و سفارت خانه های خارجی در رکاب تا با استبداد در حال برآمد عليه انقلاب مردم و برای حفظ منافع خود به توافق برسند.

اين دو نيرو حالا بعد از سال ها طعن و لعن انقلاب مشروطه، ناگهان هردو به ظاهر طرفدار انقلاب مشروطه شده اند!
پر واضح است! يکی برای تبديل مشروطه به مشروعه و ديگری برای تبديل مشروطه به مستعمره.

عوامل رژيم اسلامي،که آيت الله نوری و مشروعه شان در انقلاب مشروطه کارش به دار کشيده شد، حالا برای انقلاب مشروطه ايران تجليل نامه می نويسند و نمايشگاه باز می کنند. کودتاچيان که هر روزنه ای به سوی حاکميت مردم و دمکراسی را با زور سرنيزه مسدود کردند، حالا طرفدار انقلاب مشروطيت شده اند و در کنگره آمريکا برای انقلاب مشروطيت ايران طرح ميدهند.

مشروطه مشروعه و مشروطه مستعمراتی برای جنگ با هم به ذبح انقلاب مشروطيت مردم ايران نياز دارند.
رژيم اسلامی ايران ماده نکبت بار نظارت چند مجتهد را که به کمک توطئه دربار و واپسگراترين جناح روحانی در متمم قانون اساسی چپانده شد و خاصيت آن در طول نيم قرن فقط حفظ روابط حسنه بين دربار و دستگاه آيت الله ها در خدمت عدم اجرای همه قوانين ديگرمربوط به حقوق ملت بود، به نهادهای تمام کمال ضدمردمی مثل شورای نگهبان و ولايت فقيه و نهايتا دولت اسلامی تبديل کرده اند که وظيفه اش در يک کلام مصادره حق حاکميت مردم ايران به کمک يک دستگاه عريض و طويل برای سرکوب است. احيای انقلاب مشروطه يعنی تلاش برای سرنگون کردن اين استبداد اسلامی.

استعمار خارجی برای تحريم اقتصادی ايران و حمله نظامی و درگيری های خونين فرقه ای و تجزيه ايران برنامه ميريزد و برای مداخله سياسی و نظامی در ايران بودجه اختصاص ميدهد و مهره هايش سرداران بزرگ انقلاب مشروطيت را که در کنار ارمنی و بی دين، مهاجر و بومي، شهری و ايلي، برای وحدت دمکراتيک مردم ايران و ايجاد يک دولت دموکراتيک جنگيدند، در ادبيات شان به سطح جنگ سالاران مجاهد افغانی تنزل ميدهند.

هواداران استعمار همين سال گذشته هياهو برپا کرده و تلاش های دکتر مصدق برای احيای حق رای مردم و استقلال در برابر استبداد دربار و قيمومت امپرياليسم را زير ضرب گرفته و هم امروز استقلال را پاشنه آشيل انقلاب مشروطيت ميخوانند. احيای انقلاب مشروطه يعنی کوتاه کردن دست دراز استعمار و عوامل بی حيای آن، که هرروز رنگ عوض ميکنند، از مداخله در سياست ايران.

انقلاب مشروطه بطور انکار ناپذيری فرزند پيوند مبارزه با استبداد و مبارزه با استعمار است. مردم ايران در مبارزه با مستبدين زور گو و چپاولگر به نقش استعمار در فلاکت کشورخود پی بردند و متقابلا در مبارزه با استعماربود که به هويت مستقل خودرا کشف کرده و با گام های بلند در راه آزادی قدم گذاشتند.

مردم ايران آرمان های مشروطه را از دست نداده اند. اشتباه نبايد کرد. اين دولت پادگانی واسلامی احمدی نژاد نيست که برای گروهی از مردم ايران جذابيت دارد، اين مداخلات زورگويانه آمريکا و دفاع آن از غارتگری بی حد و حصر وعواقب خونين تجاوزات آن در منطقه است که گروهی را با فشار به سوی رای دادن به او هل داد. و به همين ترتيب اين استعمار و امپرياليسم نيست که بخشی از مردم را به خود جذب ميکند، اين رژيم به نهايت ارتجاعی اسلامی است که با ضديت خود با مدنيت و مدرنيته، زن ستيزی و آزادی کشی و سرکوب لجام گسيخته نيروهای سياسی گروهی را با فشار به سوی آمريکا هل ميدهد. خامنه ای و احمدی نژاد؛ جرج بوش و کنگره آمريکا از دو زاويه مختلف به انقلاب مشروطه ايران شليک ميکنند و عليرغم هر دشمنی که با هم دارند، در ذبح مشروطه و پيام عميقا دموکراتيک و رهايی بخش آن همدست يکديگر به شمار می آيند.

با وجود اين اکثريت همين مردم در مجموع در همين دوره سرکوب و زور و توطئه و فريب توامان که خواست های شان زير سايه سنگين جنگ رژيم و آمريکا تحت فشار قرار گرفته است، نشان داده اند از مطالباتی که نسل های پيشين در انقلاب مشروطه مطرح کرده بودند، ازدموکراسی و استقلال، دست نکشيده اند. اکثريت مردم ايران بيزاری خود را نسبت به استبداد اسلامی به اشکال مختلف نشان داده و ميدهند، همين است که باعث شده رژيم حتی تلاش نمی کند مشت آهنين خود را پنهان کند واز سر ترس و بزدلي، سرکوب های بيرحمانه را رها نکرده و تشديد ميکند.اما در عين حال اکثريت مردم بدبينی و بيزاری خود را نسبت به سياست های مداخله گرانه و تجاوزکارانه آمريکا به شهادت دستگاه های نظر سنجی خود آمريکا به شيوه های مختلف به نمايش ميگذارند.

همين است که دشمنان داخلی و خارجی مردم ايران را هشيار کرده ومزورانه به انقلاب خود مردم متوسل شده اند تا با تحريف و استحاله مطالبات انقلاب مشروطيت مطامع خود را به خورد مردم بدهند، يکی از طريق تهی کردن آن انقلاب از آزادی و دموکراسی و ديگری از طريق تهی کردن آن از استقلال. يکی برای اعمال قيمومت اسلامی و ديگری برای اعمال قيمومت استعماری.
انقلاب مشروطه در صدمين سالگرد خود به لحاظ اخلاقی پيروزی شده است. انقلاب مشروطيت ايران نه يکبار بلکه در حملات پيگير چندين بار سلاخی شد، اما پيکر مجروح و زخم خورده ی آن پيام خود را زنده و روشن به جای گذاشته و قاتلان و ضاربان خود را محکوم ميکند و آن پيام در يک کلام چيزی نيست به جز رهايی ايران از زور داخلی و خارجی و اعاده حاکميت مردم که ناگزير می بايست با مشارکت عادلانه همه زنان و مردان همه ی مليت های ايران از هر قوم و مذهبی اعمال شود. رژيم اسلامی و آمريکا برای مقابله با اين خواست اکنون به سلاح تزوير متوسل شده اند، تا پيام آن انقلاب را هم سلاخی کرده و سلاح های مخوف خود برای سرکوب و به خاک و خون کشيدن مردم ايران را در پشت شعارهای تحريف شده صيقل دهند. آن ها اکنون در جبهه های جداگانه عليه حاکميت مردم ايران بر سرنوشت خود می جنگند و با يکديگر نيز سردشمنی دارند. دشمنی آن ها با هم را بايد به پيروزی سياسی پيام انقلاب مشروطه تبديل کرد
.
 

 

برگرفته از سایت روشنگری